چهل هکتار زمين
جهت تناول موجود است
فوري، مفت
.....................................................................................................................
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
همه جور چک نقد مي کنيم
.....................................................................................................................
آرايشگاه شاخ شمشاد
آرايش همراه گريم براي دامادها
ميکاپ حنابندان (پاتختي رايگان)
طراحي ابرو و صورت
انواع کوپهاي ايتاليايي
شنيون و هايلايت
مش همراه براشينگ
پاک کردن رنگهاي شرابي و حنا
آرايشگاه شاخ شمشاد
.....................................................................................................................
ديگر دستتان آلوده نخواهد شد
مناسب جهت دريافت رشوه، باج و نزول
دستکش شهرام
.....................................................................................................................
با استفاده از متدهاي روز جهان:
آبياري قطره اي
استفاده از علوم هسته اي
بدون نياز به نور خورشيد
انستيتو ترميم موي دکتر زارع
پیشکسوتان امر آگهی نویسی (تا جایی که من می دانم):
فرورتیش رضوانیه
امید مهدی نژاد
ادامه مطلب
اوايل ترم بود و کلاسها يکي در ميان تشکيل ميشد. استاد ادبيات براي دومين بار بود که سر کلاس نميآمد. من مثل بقيهي دفعاتي که کلاس تشکیل نميشد، به سايت دانشگاه رفتم و مثل هميشه چشمانم را مهمان وبلاگ اولين آشناي اينترنتي، يعني بوالفضولالشعرا کردم. به روز بود. از آنجا که معمولا خيلي کم پيش ميآمد که در وبلاگش مطلب جديد ببينم، شروع کردم به خواندن. حرف از مرگ بود. از اساماسي که برايش آمده بود. و مرگ. منتظر نکتهي شيرين آخر کار بودم. درست مثل خودش که انتظار لبخند می کشید. منتظر بودم که غافلگير شوم. ولي ناگهان همهچيز تمام شد و خندهام نيامد. چند لحظه بعد. نه. انگار تمام شد. مثل اينکه تمام شد...
حسي که داشتم حس يک دانشآموز کودن بود. حس يک دانشآموز کودن وقتي بفهمد که بهترين معلم شهر...
روحش شاد!

صاحب عکس فوق گم شده است
رفته از خانه و نيامده است
مادرش گريه ميکند شب و روز
صاحب عکس فوق با خونش
روي آسفالت ميکشد فرياد
سينهاش باغ لالههاي غريب
صاحب عکس فوق
در خيابان آرزو جان داد
ميروم پيش مادرش امروز
تا بگويم:
- صاحب عکس فوق من هستم!



