تبليغاتX
خاگينه اي که هرگز شيرين نشد
خاگینه، طنزهای محمد رازقی
انواع سیمکارت

سیمکارت دولتی: الف) دائم: با اینکه رقیب پیدا کرده ولی هنوز ویژگی‌هایی دارد که موجب می‌شود آن را بهترین بدانیم. مهمترین این ویژگی‌ها هم این است که وقتی نمی‌توانید تماس بگیرید یا به هر دلیلی شبکه ایراد دارد، لا‌اقل می‌دانید که باید به چه کسی فحش و بد و بیراه بدهید!!
ب) موقت ...یعنی... چیز... یعنی ببخشید منظورم اعتباری بود!: ظاهرا با هزار تومان هم کارتان راه می‌افتد یعنی صاحب یک 0919 خوشگل می‌شويد ولی بعدا باید بیشتر از این‌ها بسلفید!

سیمکارت ایرانسل: به این سیمکارت، «از کی تا حالا؟» و «0935» هم می‌گویند. خود این ایرانسل انواع مختلف دارد: دائمی، اعتباری، دوتایی و خانواده!! کارشناسان(!) معتقدند ایرانسل با تمام دودوزه بازی هایی که تابحال درآورده(!) اما یکی از بهترین شبکه‌های مخابراتی جهان را دارد! (نخندید! مگر همه‌ی کارشناسان مثل غیاثی و سیارند که فقط راست بگویند!) یکی دیگر از کارشناسان در مورد این پدیده می‌گوید: آقا شما سیمکارت می‌خرید که چیکار کنید؟ غیر از اینه که می‌خواید باهاش بلوتوث‌بازی کنید؟!!! (البته بعدها متوجه شدیم که مدرک آقای کارشناس فوق دیپلم تربیت‌بدنی است!)

سیمکارت تالیا: این یکی فقط اعتباری دارد ولی تا دلتان بخواهد بی‌اعتبار است! کارشناسان معتقدند این سیمکارت اصلا سیمکارت نیست بلکه نوع پیشرفته‌تر پیجر است! عده‌ای دیگر از کارشناسان هم بر این عقیده اند که «صد رحمت به پیجر!» و «برو بده دو کیلو باقالی بگیر!» از طرف ديگر تا مدتی پیش -یعنی تا پایان مسابقات لیگ- این سیمکارت کاربرد بسیاری در ورزشگاه آزادی پیدا کرده بود. به این صورت که در شعار‌ها به عنوان قافیه برای «لنگیا» و یا «آبیا» استفاده می‌شد!! بنابر این می‌شود بیشترین فایده‌ی این سیمکارت را همین نکته دانست!

| + محمد رازقی
گزارشی از یک اکس پارتی

«یک شبی پروانگان جمع آمدند
در مضیفــی طـالـب شـمع آمدند»(1)
دور هم پروانگان از شوش و ری
شد فراهم قرص اکس و جام می
چینی و هندی و ترک و بابلی
اهل سـگـزستان، عراقی، کابلی
اسـپـنـیـش و اسـکـتـیش و ژرمنی(2)
گبر و زرتشتــی، یهود و ارمنی
سبز و زرد و تـیـره و سرخ و سفید
لحظه ی دیدار با ساقــی رسید
آمدش پروانه ای شمــعی به دست
جمله مجلس با خوشی از جای جست
گفت: «اینک این شــما و شعله ها
هی بچرخید و کنید عشق و صفا!»
تا بـیـایـنـد عـاشــقـــان بــر دور او
اتـــفـاقــی آمـــد و برخاست غو
ناگهان پروانه ای از جای خاست
سینه اش را چون ستونی کرد راست
زد نفیری «کین سخن بیهوده است
این سخن دانم ز روی معده است!»
کرد از جیبش برون یک بسته ای
زان پدید آمد چراغ هسته ای!!
گفت: «این از شمع خیلی بهتر است
در خماریدن(۳) از او خیلی سر است!!»
دیده ی پروانگان شد سوی آن
برکشیدندش به آغوش و به جان!

۱) بیت از عطار
۲) اسپانیایی و اسکاتلندی و آلمانی/ در نسـخـه ی خطی عبید زاکانی موجود در موزه ملی قزوین، این مصراع چنین آمده: اصل قزوینی و اصل ژرمنی!
۳) منظور شاعر ترکاندن، فضانوردی و از این قبیل امور است!

| + محمد رازقی
یک سال قبل در چنین روزی

یک- از طنز نوشتن بدم آمده. دیگر حوصله اش را ندارم. شاید کم آورده ام. شاید هم... دلیلش مهم نیست. دیگر دلم نمی خواهد وقتم را برای خنداندن این و آن تلف کنم. آدم های زیادی هستند که این کار را می کنند... صبر کن! قبل از اینکه ادامه بدهی اول بگو از این مساله خوشحال شدی یا ناراحت؟ اگر خوشحال شده ای که باید عرض کنم «خیلی بی خود!» این حرف هایی که زدم همه اش مزخرف بود. طنز ضعیفم را تا ابد ادامه می دهم. تو هم برو فکری کن به حال خودت!!
دو- این که وبلاگ ها با کلی آب و تاب برای خودشان تولد می گیرند -که البته کسی هم نمی گوید ایرادی دارد- دیگر تبدیل به یک قانون و سنت شده. اصلا هم بعید نیست که در آینده ای نزدیک، سرویس دهنده ها برنامه هایی برای جشن تولد وبلاگ ها بریزند!
سه- بنده هر چه فکر کردم برای جشن تولد خاگینه چه خاکی بر سرم بریزم که با خاک های دوستان فرقی داشته باشد این عقل ناقصم به جایی قد نداد که نداد غیر از این یکی: مدت ها بود که به فکر وبلاگی با محوریت عکس و طنز بودم که خدا را شکر با همراهی یکی از رفقا راه افتاد: بیراهه. روز افتتاح این وبلاگ می تواند روز تولد خاگینه باشد!
چهار- همانطور که مشاهده کردید مطالبی که برای روز تولد خاگینه نوشته ام مطالبی هستند فوق العاده بی مزه! برای آنکه بی مزه تر شود، تعدادی حکایت در ادامه می آید که امیدوارم حالتان را بیشتر به هم بزند!

فکورالدین واعظی بود که از تنگی معاش به شب وعظ می نمود و به روز در رستوران پشت دخل می نشست. شبی مردی عاصی نزدش آمد و معاصی خویش باز گفت. فکورالدین گفت: دوازده تهمت داشتید، هشت غیبت داشتید، بیست نگاه حرام داشتید، دیگه؟ دروغ؟ نزول؟ عاصی متحیر گفت: خیر. فکورالدین گفت: تشریف ببرید طبقه ی سوم جهنم الآن غذاتونو میارم!

فکورالدین درجمعی نشسته بود و وعظ می نمود. کودکی، فکورالدین را گفت: الحق که بر شما نیک باشد گویندگی رادیو. گفت: چرا گویندگی؟ گفت: چون شما را صدایی رسا باشد و کلامی شیوا. گفت: چرا رادیو؟ گفت: چون هر آنقدر که شما را صدایی خوش باشد تصویرتان پر برفک و کریه المنظر نماید!

شبی جمعی را سخن از بهداشت رفت. فکورالدین گفت: من جمله ی لباس هایم به هر شب نظافت کنم و تمام مسکنم را به هر شب جارو کشم. گفتند: چطور ممکن باشد؟ گفت: مرا یک دست جامه باشد و به قاعده ی میتی پیاده رو!

| + محمد رازقی
گزارشی مستند از تقلب 2000 دانش آموز

ایام امتحانات است و بازار تقلب هم داغ. در این بین با خبر شدیم که در نیجریه 2000 دانش آموز از طریق پیام کوتاه دست به تقلب زده اند و نام خودشان را در گینس ثبت نموده اند! مطلبی که در ادامه می خوانید قسمتی از این اتفاق مهم است که مخابرات نیجریه در اختیار ما گذاشته! (ضمنا گفتگو های زیر به صورت مکاتبه ای و از طریق پیام کوتاه می باشد)

جی جی: جواب سوال چهارو بلدی؟
جیمبا: نه!
جی جی: تو جواب چهارو بلدی؟
جک: نه نمی دونم
جی جی: جوزف! اگه جواب چهارو بلدی «سند تو آل» کن
!
جوزف: گزینه ی ششم جوابه (در نیجریه سوالات چهارگزینه ای، هشت گزینه ای می باشند!)
دنی:جوزف! جواب یک رو هم بفرست
جوزف: نمی شه ما به اجنبی تقلب نمی رسونیم (در نیجریه کسانی که اسمشان «ج» نداشته باشد اجنبی به حساب می آیند!!!)
دنی:[...]! به درک از جولیا می گیرم! (در نیجریه جولیا اسم پسر است!)
دنی: جولیا! جواب یکو بفرست
ناشناس: هی پسر سرت توی برگه ت باشه!
دنی: خف بابا!!
جولیا: مراقبه داره بهت چپ چپ نگاه می کنه!
دنی: ببخشید آقا! غلط کردم! تقصیر این جوزف الاغه!
مراقب(ناشناس سابق): این؟
دنی: آره همون کارت سوخته! (در نیجریه سه تا فحش بد وجود دارد: [...]، الاغ و کارت سوخت!!)
مراقب: آقای جوزف شما برو روی اون صندلی بشین!
جوزف: شما؟
مراقب: سرتو بیار بالا تا منو ببینی!!
جوزف: بـ...بـ... بله آقا... رفتم... اون آخریه؟
مراقب: بله اون آخریه!
جوزف: چشم!...
جوزف: ببخشید آقا سیم کارت من شارژش تموم شده کسی کارت شارژ «از کی تا حالا» نداره؟ (اخیرا در نیجریه علاوه بر اجرای طرح سهمیه بندی بنزین، اوپراتور دوم که «نیجرسل» نام دارد هم راه اندازی شده!)
مراقب: بچه ها! کی کارت شارژ نیجرسل داره؟(سند تو آل)
مدیر: مال من تامبیلاس!!!
مراقب: ببخشید آقای مدیر! اشتباه شده!
باکومبا: من دارم
مراقب: بده به جوزف
دنی: پس چی شد جواب یک؟
جولیا: من دارم از آخر میام به اول! رسیدم خبرت می کنم!
مدیر: جوجیجامبا! دستتو از دماغت دربیار!
جوجیجامبا: چشم قربان! چای بیارم خدمتتون؟
مدیر: مرده شورتو ببرن! اول دستتو بشور بعد چای بیار!!

توجه داشته باشید که:
۱) همانطور که گفتم این مکالمات در واقع «مکاتبات» هستند
۲) با این که این گزارش کاملا مستند می باشد اما اصلا قابل استناد نمی باشد!!

| + محمد رازقی