به یاد مهری که بوی نیمکت می داد
مــــاهِ مهر و درس و مـشـق بی امان مدرسه گــریـــه و زاری بــرای امـــــتــــحــــان مـــدرســه
ســــوی تـخـتـه شوت اشیا وقت زنگ تربیت! آن صــــدای انــــفــــجــــار نــــاودان مـــدرســـه!
جـیــــغ نـاظـم از خـوشی هنگام تعطیلی ما! خــــنـده هــای بــی امــان کــودکــان مــدرســـه
مـبـصــــر و شـیـرین زبـانـی پـیـش آقـای مدیر بـــچــه هــای مُـنـگـل و شـیـریـن زبــان مدرسه!
بـا مــــدادی چـــاه کـنـدن روی دیــوار کــلـاس سـوء قــصــدی ظـالـمــانه روی جـــان مــدرســه
چـون هـواپـیـمـا صـدا می آمـــد از توی کلاس داشـت فــرق کــوچــکــی بـا آشیانه ، مدرسه!
مُـشـت بـرف و جـیب باز ناظم و فـــکری پلید! وان نــگـــاه پــر ز خــشــم نــاظـــمــان مــدرسه
گـفـتـمـان اولـیـایـی خوبی اش ایـــن بُد فقط: کـیـک هــای حـاصــل از ایـن گـفـتمان مدرسه!
خـشکی گلهای سرخ و تاسی اشـــجار سرو عـــلـــت آن : بـچــه هــای پــرتــوان مــدرســـه!!
آن وضـوی هُـل هُـلی با خنده ها و شـیـطـنت وه چــه خـوش بـود آن نـمـاز بـی اذان مــدرسه
بهر تنبیهی زدن بـا چوب گردو شـاپ و شــاپ آن هـمـه «یـک دسـت و پـا بـالا بـمان» مدرسه
عِطر خوب مستراح (!) و بستن صــفـهای دور وان نـــگـــاه خـــادمـــان مـهـــربـــان مــدرســه!
مـش غـضـنـفـر ، بـوفه دار لاغر و محـبــوبـمان نام او بودش به شوخی : «استخوان مدرسه»!
مـا و دلـقـک بـازی انـدر پـیـش روی آن دبـــیـر پـــیـــش روی آن دبــیـــر بــــی زبـــان مـدرسـه
لـیـز خـوردن در حـیـاط پــر ز بــــرف و یــخ زده ایـن زمـسـتـان یـک طـرف دیــگـر خـزان مدرسه
در بـهـارش امـتـحـان و امـتـحـان و امــتــحــان بـحــث اصـحـاب یــسـاران بـا یــمــان مــدرســه
نـمـره هـای بـچـه هـا بـر قـلــب هـای اولــیـــا می دریدش همچـو پـیــکــان از کـمـان مـدرسـه
گـرچـه درسـش بـد نــبــود اما تـنفر داشت او رازقــی از بـــچــه هــای درسـخــوان مــدرســه!
بررسی حادثه ی آتش سوزی هواپیمای توپولف(غیر قابل استناد!)
1- آمار جانباختگان : 90 نفر شامل 27 مورد سوختگی ؛ 5 مورد خفگی و کوفتگی (در 100 درصد موارد اثر کفش پاشنه بلند روی صورت جانباختگان مشاهده شده) ؛ 10 مورد سکته ی قلبی (ناشی از خون دیدگی!) ؛ 40 مورد زخمی سرپایی که در بیمارستان کشته شدند! ؛ 5 مورد سالم که برای رُند شدن عدد تلفات از بین رفتند!
2- علل حادثه :
الف) وزش باد در سواحل دریای کارائیب (متهم : نا معلوم)
ب) عطسه ی یکی از مسافران هواپیمای بقلی (متهم : در حال بازجویی)
پ) گلاب به روتون [...] مگس روی آینه بقل هواپیما (متهم : با مگس کش به سزای عملش رسید)
ت) صاف بودن لاستیک (متهم : رئیس صندوق بین المللی پول)
ث) ترکیدن لاستیک (متهم : راننده که در چک کردن باد لاستیک قبل از حرکت کوتاهی نموده است)
ج) رفیق ناباب و زغال ناب!
3- مکالمات رد و بدل شده در کابین خلبان ، قبل و بعد از حادثه :
[خلبان] : پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت / برگشتنی ...
تالاپ [صدای ترکیدن لاستیک!]
[کمک خلبان] : اوستا صدای چی بود؟
- نمی دونم! سرتو از پنجره دربیار ببین چی بود!
- اوستا دستی رو بکش آتیش گرفته!
ایهی هی هی هی هی... [صدای ترمز]
تالاق دوووم توف تیش [کارشناسان، این صدا را ناشی از کنده شدن صندلی خلبان و کمکش تشخیص داده اند!]
- آی ... آآآآخ ...
- وای اوستا انگشتم نیست!!!
- چی ؟ هه هه هه [صدای خنده ی خلبان]
- اوستا نخند! پای خودتم نیست!!!
- برو بابا ! ایناها این پامه ها ایناهاش ... کو ؟ پام کو ؟ من پامو می خوام!
- اوستا پات اینجاس انگشتمو بده تا پاتو بدم!
- کودوم انگشتته؟
- گلاب به روتون انگشت شستمه!
- بیا بگیر بعدش برو ببین این عقب چه خبره سر راه داری میری این پای منو بده!
- چشم اوستا! بفرمایید اینم پاتون
- ولی من که جورابم قرمز نبود!
[یک دقیقه بعد]
- اوستا یه پیرزنه دنبال پاش می گرده کل هواپیما رو گذاشته سرش
-چی ؟! یعنی این پای من نیست؟ هی میگما این بهم نمیاد نگو ... بیا ببر بده بهش سرمون درد گرفت از بس جیغ کشید
- آخه ... چیز ... آخه میترسم اوستا!
-چیه مگه ؟ پیرزن که ترس نداره
- اوستا آخه پیرزنه آتیش گرفته!
[به گفته ی کارشناسان اوستا و شاگردش برای بررسی مساله کابین را ترک می کنند و از این لحظه هیچ گونه صدایی در دستگاه ضبط نشده است!]
خداحافظ رفیق!
الا ای کــولــه پـشــتــی یـار خوبُم
دو ساله سـنگ تـه بـر سینه کوبُم
دلُـــم آشــوبــه تـا وقـتـی بـیـویـی
ز هجرانت به دل خون چون غروبُم
پخته تر (۲)
مرحوم سیدحسن حسینی: شعر خوب زنی زیباو عفیف است که تنهابه محارم خویش رونشان میدهد. شعری که همه را راضی کند روسپی ولگردی بیش نیست!
آگهی (۱)
قبول مي كنم ايده ي «طنز-آگهي» نوشتن از چشمه ي جوشان هوش و استعداد خودم نشئت نگرفته ولي اين را هم قبول مي كنم كه طنز-آگهي هايم ...
بگذريم ؛ بخوانيد تا برسيد به جمله اي كه از ادامه دادنش طفره رفتم!

با پوزش از امید مهدی نژاد
کوتاهیه
(صحنه ي اول / برداشت 568)
كارگردان فرياد زد : اكشن!
و دوباره صدايي از آبدار خانه آمد : عافيت باشه قربان !!!
هفته اي پيش شعري رسيد به دستمان از جناب بي سيبيل ( كه البته جاي بسي تشكر دارد ) اما سكوت در برابر بي سيبيل و امثالهم نشان داده نه تنها باعث از رورفتگي نمي شود، بلكه ايشان را در گير دهي جري تر هم مي كند!
با عنايت به اين موضوع بر آن شديم تا جوابي شايد دندان شكن تقديم حضرت كنيم (البت اگر داستان دندان به مثابه سبيل هاي مبارك نباشد!) اميد است مقبول در گاه استاد بي سيبيل الملوك هچل هفتيان قرار گيرد ...
شعر استاد بی سیبیل:
ســلام ســلام رازقـــی جــون عـزیزم! ز دوری وبــلـاگ تــــو مـــریــــضـــم
گــرمـــازده شــدم تــوی تــابـسـتـــون بــرام بخون شعر بخون عزیز جون!
دلــــم واســه ربـاعــی هـات لـک زده آب دهــنــم بـه مـعـده پـاتــک زده!
هـر کـسـی کـه دیـده تـو رو عـاشـقـه از بـــنـــد گـرمـای هــــوا فـــارقـــه!
هـر کـسـی هم کـه مثل من ندیده... قـیـافه تو ، جــای بـسـی امیده...
کــه زنـدگـی ش هـنـوز روی روالـــــه! که هـمـچـنـان شـنگوله و سرحاله
گیر می دم و حال می کنم اساسی تو اینجا جنجال می کنم اساسی
سـر بـه سـر سر به سـرات می ذارم چیکــار کـنـم رازقی جون؟! بیکارم
تــا چـند روزی حسابی توپ و شادم چـون کـه بـهت گیر اساسی دادم!
جواب بنده :
آهــاي تـــو كــه اهــل دلــي اهـل حـال بـــه پـــــا نـكـن تـو وبـلـاگ مـا جنجال
نمي دونم كي هستي و چي هستي پــارسـال رفـيـق و آشـنايي امسال
آهـــاي تــو كـــه از اولـــش بـــا مــايـي از آدمـــاي خــوش سـيـبـيل جدايي
جـــون هـمـيـن چـار تـــا سـيـبيل بنده نـزن تــــو ذوقّ مـــا بـه جــون دايـي!
آهــاي تـــو كــه ســيـبـيل نداري اصلن گــيــر دادي باز به طنز و شعراي من
بــهـت بــگـــم : بــهــتـــره كـه نـجنگي بـهـتــره كــه حـــرف نــزنــي پـيـرزن!
آهــاي آهــاي ايــن آخــريــن كــلــامــه بـعــد ســلـام حـتـمي جواب سلامه
مــنـتـظــر جــوابـــتــون نــشــســتــــم مـي خــوام بـگـي كه عيبا از كجامه
(لطف کنید به محض رویت هرگونه غلط املایی و نگارشی مراتب را به بنده اطلاع دهید. متشکرم)




